نظر علي الطالقاني
78
كاشف الأسرار ( فارسى )
جهت قوّت شجاعان است كه غالبا از حب رياست خيزد ، و يا به جهت حفظ مزاج و قوّت باه و اشتها و نحو اينها است كه از حب حيات غالبا خيزد ، و يا بذاته از آن جنون و خيالات حالت سكر خوشش مىآيد كه از حب ذات خيزد . و كذا قمار نيز همين سه قسم شود كه يا به جهت نفع و زر و سيم است ، و يا به جهت غلبهء بر همسران است ، و يا بذاته خوشش مىآيد اگر چه ببازد و مغلوب باشد . و چون علماء ( قدس سرهم ) اينها را بسيار فرمودهاند و شرح و بسط دادهاند ما به اشاره اكتفاء نموديم و منشأ را به دست داديم . بلى در رياء نعوذ باللّه چون سخن تازه دارم اگر چه اختصاص به او هم ندارد به ذكر آن مجلس را ختم مىنمائيم . بدان كه اعمال و افعال سه قسمند ، ليس الّا . اول آن كه مقرّب است و اصل وضعش از براى صرف آخرت شده و اين هر عملى است كه در او قصد قربت مأخوذ است . دويم آن كه مبعّد صرف است ، چون شراب و غصب و زنا و ساير معاصى . سوّم آن كه نه اين است و نه آن ، چون مباحات . اين نظر به ذات افعال بود بىانضمام قصد و دواعى . و به انضمام وى اقسام ديگر پيدا كند ، مثل آن كه شخصى به التماس زنى با وى زنا كند و غرض وى از اين زنا به سبب جهالت ، برآوردن حاجت خواهر ايمانى و تكميل نفس است . و بر تو مخفى نيست كه قصد آخرت در عمل نمودن گناهش بيشتر است از آن كه بد را با اعتقاد به بد و شرمندگى بجا آورد . چه اگر عالم است كه اين عمل شرعا بد است باز به خيال آخرت مىنمايد ، پس او صرف مبدع و مشرع است و همسرى با خدا كرده ، نعوذ باللّه ، و اگر جاهل مقصّر است ، معذور نيست . بلى بر جاهل قاصر بحثى نيست ، بلكه شايد به قواعد عقل و سعهء فضل ، مثاب و مأجور هم باشد . زيرا كه اين نقطهء مقابل متجرّى است . و از آنچه گفتيم ظاهر شد كه غايت عبادت را دنيا قرار دادن و به جهت وصول نفع و حب حيات و يا به جهت حب رياست عمل با رياء نمودن چقدر معصيت بزرگى است . و سرّ هر دو شق اين است كه وضع شيء در غير محل بخصوص در ضد محل ، ظلم بزرگى است و نقطهء مقابل وضع خدا است . چه بدتر از اين كه دشمن و مبغوض سلطان را وسيله تقرب قرار دهى و يا آداب و رسوم و تواضع سلطان را در حضور سلطان به جهت غير بجا آورى ؟ نعوذ باللّه از همان روز كه حب دنيا و رياست چشيديم خاك بر سر خود نموديم .